جدیدترین اخبار خودرو

می‌توان با تصمیم قبلی عاشق شد؟

1 امتیاز2  امتیاز3  امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (امتیازی ثبت نشده است)
Loading...

آیا می‌توان با تصمیم قبلی عاشق شد؟

عشق پیچیده‌ترین نوع رابطه‌ بشری است و در تعریف آن از دیدگاه مختلف نظری و عملی، مشخصات و ویژگی‌های متعددی را می‌توان سراغ گرفت. با این همه، سوالی که مطرح است این است که برای عاشق شدن، رابطه و آشنایی قبلی لازم است و یا این که آیا با نبود این دو عامل می‌توان رابطه‌ای عاشقانه برقرار کرد؟ بیش از ۲۰ سال پیش، روان‌شناسی به نام آرتور آرون موفق شد تا در آزمایشگاه خود با طرح سوالاتی، دو نفر را که کاملا با هم ناآشنا و غریبه بودند را عاشق یکدیگر کند. اما آیا این سوالات برای همیشه جواب می‌دهند؟

عاشق

تابستان ۲ سال پیش، تکنیک و روش عاشق شدن دو غریبه در زندگی خودم اتفاق افتاد. به این شکل که من نیمه شب روی پل ایستاده بودم و به خودم که آمدم متوجه شدم که چهار دقیقه است به چشم‌های مردی که اصلا او را نمی‌شناختم خیره شده‌ام.

اجازه بدهید تا برایتان توضیح بدهم که ماجرا از چه قرار بود. دم‌دم‌های غروب روز دیگری، من و آن مرد برای نخستین بار سرتاپای یکدیگر را ورانداز کردیم و با هم آشنا شدیم. او نیز به همان دانشگاهی می‌رفت که من در آن درس می‌خواندم. گاهی هم که به باشگاه کوهنوردی می‌رفتم او را آن جا می‌دیدم و از خودم می‌پرسیدم این دیدارها یعنی چه؟ عاقبت روزی سر یک میز با هم نشستیم و نوشیدنی سفارش دادیم و صحبت‌هایمان حسابی گل انداخت و او گفت: «من همیشه شک داشتم که به صرف وجود چند خصلت مشترک دو نفر بتوانند عاشق هم شوند. اگر با من هم عقیده باشی، چگونه طرف مقابل‌ات را انتخاب می‌کنی؟»

من که درهمان لحظه مورد مطالعاتی دکتر آرون را به یاد آورده بودم گفتم: «از قضا راون‌شناسان توانسته‌اند آدم‌ها را عاشق هم کنند.»

بعد هم کل موضوع را برای او شرح دادم و گفتم که مردی و زنی از درهای جداگانه وارد اتاقی می‌شوند. آن‌ها رو در روی هم می‌نشینند و شروع به پرسیدن سوال‌هایی از هم می‌کنند. این سوال‌ها هر چه جلوتر می‌رود خصوصی‌تر و شخصی‌تر می‌شود. پس از آن دقیقا به مدت چهار دقیقه در چشم‌های یکدیگر خیره می‌شوند. شش ماه بعد، آن زن و مرد با هم ازدواج می‌کنند.

پیشنهاد ما :  حلاوت‌ها که هست از خشم و از دشنام!

او گفت: «بیا ما هم امتحان کنیم.»

عاشق

قبل از هر چیز بگذارید این نکته را بگویم که ما دو نفر در کافی‌شاپ بودیم و نه در آزمایشگاه. دوم این که، ما زیاد هم با هم غریبه نبودیم. این‌ها به کنار، حالا که نگاه می‌کنم پی به این نکته می‌برم که کمتر کسی زیر بار این پیشنهاد می‌رود که بخواهد با آزمایش عاشق کسی بشود؛ حتی اگر از ته ماجرا باخبر باشد.

در اینترنت سوال‌هایی را که دکتر آرون طراحی کرده بودم جست‌وجو کردم و به ۳۶ پرسش رسیدم. بگذریم… دو ساعت بعدی دیدارمان صرف جواب دادن به سوال‌های دکتر آرون در گوشی موبایل من گذشت. سوال‌های اولیه بی‌ضرر و بی‌خطر بودند. مثلا از طرف می‌پرسید: «دلت می‌خواهد معروف شوی؟ در چه زمینه‌ای؟» یا مثلا: «آخرین بار کی در خلوت خودت و یا برای دیگری آواز خواندی؟»

اما چیزی نگذشت که سوال‌ها خصوصی و شخصی شدند.

در پاسخ به این سوال که: «سه چیز را نام ببر که به طور مشترک در تو و طرف مقابلت وجود دارد.» او به من نگاه کرد و گفت: «به نظر من، اولین چیز مشترک بین من و تو این است که به هم علاقه داریم.»

خندیدم و باقیمانده‌ نوشیدنی‌ام را یک نفس سر کشیدم و در همین ضمن او دو خصیصه مشترک دیگر را نام برد که الان یادم نمی‌آید کدام‌ها بودند. بعد برای هم از آخرین باری که گریه کردیم حرف زدیم و پیش هم اقرار کردیم که بدمان نمی‌آید سری به طالع‌بین هم بزنیم! مدتی که گذشت هر دوی ما به مادرانمان گفتیم که با هم ارتباط داریم. من از جواب‌هایی که به پرسش‌ها می‌دادم دوست داشتم با خودم آشنا شوم اما بیشتر دلم می‌خواست چیزهایی درباره‌ او بدانم.

هر کسی روایت و روش خاص خودش را در مواجهه با غریبه‌ها و آشنایان دارد اما پرسش‌های دکتر آرون این امکان را فراهم می‌کند تا فرد نسبت به روش خود اطمینان به دست آورد. سخت‌ترین لحظات من آن زمان نبود که مجبور به اقرار درباره‌ خود می‌شدم بلکه هنگامی بود که باید در خصوص طرف مقابلم به گزینه و برآیند مشخصی دست می‌یافتم. برای مثال، این گزینه که می‌گفت: «به طرف مقابل خود بگو از چه چیز او خوشت می‌آید اما به خاطر داشته باش باید صداقت داشته باشی و چیزهایی را به زبان بیاور که تا به حال با او در میان نگذاشته‌ای.»

پیشنهاد ما :  شش روش برای این که حسادت بر سر راه عشق شما ظاهر نشود

عاشق

به معنای واقعی کلمه عجیب است که بشنوی کسی دارد از تو تعریف و تمجید می‌کند ولی من نمی‌دانم که چرا در تمام مدت به شکلی متفکرانه زبان به بیان محاسن باز نمی‌کنیم و درگیر احساسات هستیم.

کارمان نیمه‌های شب به پایان رسید و بیش از ۹۰ دقیقه‌ای که در نظر گرفته شده بود طول کشید. من نگاهی به دورتادور کافی شاپ انداختم و حس کسی را داشتم که تازه از خواب بیدار شده باشد. گفتم: «زیاد هم بد نبود؛ هر چند به طور قطع سختی‌اش از خیره شدن در چشم‌های آدمی که روبه‌رویت نشسته کم‌تر است.»

او درنگی کرد و پرسید: «به نظر تو لازم است این کار را هم بکنیم؟»

پرسیدم: «این جا؟» همه‌ محیط کافی شاپ را از نظر گذراندم. با این که خیلی عمومی و معمولی بود اما به نظرم عجیب و غریب آمد.

مرد که به سمت پنجره می‌چرخید گفت: «می‌توانیم برویم روی پل بایستیم.»

آن شب هوا گرم بود. روی بلندترین نقطه‌ی پل ایستادیم. بعد به سمت چهره‌های یکدیگر چرخیدیم. من کورمال کورمال با گوشی موبایل‌ام ور می‌رفتم.

نفس عمیقی کشیدم و گفتم: «خُب.»

او لبخندزنان گفت: «خُب.»

عاشق

حال کسی را داشتم که از قله‌ی کوهی سُر خورده و حالا از صخره‌ای آویزان شده است اما خیره شدن در چشم‌های کسی آن هم برای مدت چهار دقیقه یکی از هول‌انگیز‌ترین و هیجان‌انگیزترین تجربه‌های من بود. یکی دو دقیقه‌ای طول کشید تا دوباره نفسم جا آمد. دست آخر هر طوری بود سنگ‌های بین خودمان را واکندیم.

خوب می‌دانم که آدم را چشم‌هایش لو می‌دهد ولی مساله‌ واقعی آن لحظه این نبود که داشتم به کسی نگاه می‌کردم بلکه این بود که داشتم کسی را می‌دیدم که داشت بی‌پرده مرا می‌دید. زمانی که هول و هراس در من فروکش کرد، تازه به جایی رسیدم که انتظارش را نداشتم.

احساس شجاعت می‌کردم و کمی هم گیج بودم. بخشی از این گیجی به آسیب‌پذیری خودم برمی‌گشت و بخشی دیگر حاصل گفتن حرفی به صورت مکرر در مکرر بود که عاقبت معنایش را از دست می‌داد و چیزی که از آن باقی می‌ماند مجموعه‌ای از صداهای مبهم و بی‌معنی بود.

پیشنهاد ما :  هرگز این هشت چیز را در مایکروویو نگذارید

همه‌ی این حالات را می‌شود از چشم‌های فرد خواند. احساسات مرتبط با حمله‌های عصبی از بین رفته بود و من اکنون درگیر واقعیت بیولوژیکی حیرت‌انگیزی بودم که در چشم‌هایم پیدا بود و حتی در پس قرنیه‌ شیشه‌ای دیده می‌شد و می‌شد فهمید که هم غریبه و هم آشنا بود.

زمانش که به سر آمد متحیر و در عین حال اندکی رها بودم.

عاشق

بیشتر ما فکر می‌کنیم که عشق در وجود ما اتفاق افتاده است اما مطالعه‌ی دکتر آرون، فرض را بر این گذاشته است که عشق نوعی عمل و کُنش است که در آن هر چه به طرف مقابل ربط داشته باشد به نوعی به من هم مربوط است چون ما دست کم سه چیز را به طور مشترک داریم. به این دلیل که رابطه‌ نزدیک داریم و باز به این دلیل که این امکان را داشتم تا آن مرد را بی‌واسطه از نزدیک ببینم.

مطمئنا تو نمی‌توانی تعیین کنی که کسی عاشق تو نشود و نیز نمی‌توانی احساسات عاشقانه‌ مبتنی بر حس خوب دیگری ایجاد کنی. علم به ما می‌گوید که فرومون‌ها و هورمون‌های ما بخش عمده‌ کار را بر عهده دارند.

اما برخلاف همه‌ی این‌ها، اندک اندک به این فکر رسیده‌ام که عشق پدیده‌ای به مراتب انعطاف‌پذیرتر از آن چیزی است که ما تصور می‌کنیم. مطالعه‌ آرتور آرون به من آموخت که ایجاد اعتماد و صمیمیت کاری ممکن و ساده است و این همان چیزی است که عشق برای جوانه زدن نیاز دارد.

حتما اکنون از خود می‌پرسید که دست آخر به این شیوه عاشق هم شدیم یا نشدیم. شدیم! اگرچه پذیرفتن یافته‌های این مطالعه سخت و دشوار است ولی راهی پیش پای ما می‌گذارد تا وارد رابطه‌ای با حس و حساب شده شویم. من و آن مرد چند هفته‌ای در فضای صمیمی‌ای که آن شب به وجود آمد قرار گرفتیم و منتظر شدیم تا ببینیم در آینده چه پیش می‌آید. عشقی میان ما اتفاق نیفتاد اما عاشق هم شدیم چون برای هم امکان انتخاب فراهم کردیم.

منبع: Reader’s Digest

اگر این مطلب رو پسندیدید، لایک فراموش نشه !!!

برچسب ها :
نظرات کاربران (۰)

افزودن نظر